سفر به شمال 3
عزیزم ،این مسافرت همانطور که از اسمش پیداست سومین سفر شما به سرزمین سرسبز شمال (این بار چمخاله،که مامانی از طرف اداره جا گرفته بود)می باشد.ولی این دفعه با همه سفرها یه فرقی داشت و این بود که اولین سفری بود که سه تایی(مامان و بابا و شما) داشتیم.با این که تنها بودیم ولی با وجود شما خوش گذشت و جای بقیه هم خیلی خالی بود.
واسه این که شما این تنهایی رو حس نکنی من و بابا وحید خیلی خسته شدیم و سرگرمی های زیادی را واسه شما درست کردیم و همش در حال تفریح بودیم.اگر هم می خواستیم یه کمی استراحت کنیم شما نمی ذاشتی و همش بهونه می گرفتی و می گفتی دد.
سرگرمی اصلی شما ،به قول خودت نام نام دادن به مرغ و جوجه و غازهای درون محوطه(یه جورایی اسیرمون کرده بودی.مجبور بودیم غذاهای خودمونو کم بخوریم و بقیشو بیاریم واسه اینها)
همش دنبال این بدبختها می کردی و واسشون غذا می ریختی

خدا وکیلی آدم با دیدن این طبیعت کیف می کرد و دلش نمی خواست از اونجا تکون بخوری.حق داشتی مامان جونم



همچنین غدا دادن به کاسکو(که تو دفتر پذیرش بود)به کاغذ هم رحم نمی کردی و میدادی به این حیونی که بخوره و باز هم میگفتی نام نام

*دوچرخه سواری داخل محوطه

*چای خوردن داخل خانه سنتی که با گل و کاه درست شده بود.می گفتی بده من بریزم.ازچای خوردنمون پشیمون می شدیم ای فضول


آخرش چایی رو ریختی و این هم بعد از دعوای مامان

*و اما دریاااااااااااااااااااااااااااا

هم می خوردی و هم در تعجب دیدن اسبها بودی



سفر به شمال 3
