خاطرات سفر به مشهد...
عزیز دل مامان و بابا،این اولین سفر به مشهد شما بود.خیلی وقته بود که دلمون می خواست شما را اینجا بیاوریم ولی قسمت نمی شد.ولی این بار امام رضا طلبید و راهی سفر شدیم.
روز جمعه 18 مرداد ماه بود که من و تو بابا وحید به همراه مامان مرضی و آقاجون،بابایی صفر و مامان زری،دایی محمد و عمه مهشید و ایلیا جون ساعت 6 بعد از ظهر راهی سفر شدیمو حدود 7 صبح رسیدیم.
خیلی خوش گذشت.در اونجا شما سرگرمی های زیادی داشتی و کلی حال می کردی ولی آخر سفر کمی مریض شدی و حال ما رو گرفتی.ولی در کل خیلی خوش گذشت.
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا

همش تو این صحن ها میدوییدی این ور و اون ور و همه به شما خوراکی میدادن.
تو این عکس آفتاب خیلی زیاد بود و چشمت بسته افتاد(یا امام رضا بازم منو بیار اینجا)


رفتن به وکیل آباد و باغ وحش و اسب سواری(که کلی ذوق می کردی)


رفتن به سرزمین عجایب و بازی با ایلیا جون



طبق معمول رفتن به خرید درالماس شرق

راستی،چون همش تو این صحن ها کفشتو پات می کردیم و در می اوردیم و خیلی سخت بود،واست اولین دمپایی را اونجا خریدیم.ببین چه خوشگلههههه



خاطرات سفر به مشهد...
