ماهانماهان، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 13 روز سن داره

ماهان ماه آسمونی ما

رفتن مامان به سرکار

1391/7/4 9:38
نویسنده : مامان و بابا
396 بازدید
اشتراک گذاری

پسرم اصلا دلم نمي خواست اين خاطره را تو وبلاگت بنويسم چون هر وقت بخونمش ناراحتم مي كنه ولي با اين حال نوشتم كه تو هم در آينده آن را بخوني.موقعي فرا رسيد كه ديگه 6 ماه مرخصي زايمان من به پايان رسيد. يعني ديگه بايد مي اومدم سر كار.خيلي واسم سخت بود.بعد از 6 ماه بودن با تو بايد مي ذاشتمت و مي رفتم.از يك هفته قبل كارم همش گريه بود.همه مرا سخره مي كردن.تا اين كه يه شب قبل وقتي داشتم تو اتاق شيرت مي دادمniniweblog.comاينقدرشکلک زیباساز-mania-dv.blogfa.com گريه كردم.ايليا اومد تو اتاق وقتي منو ديد خنديد و رفت به همه گفت عمه الهام داره گريه مي كنه.هر چند از نظر نگهداري تو خيالم راحت بود چون پيش مامان مرضي بودي.ولي دوريت برام سخت بود.تا اين كه به مرور زمان كمي برام عادي شد.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مهدیه
12 اسفند 91 10:44
اشک منم سر صبی در آوردی جدا" سخترین و ناراحت کننده ترین لحظه واسه یه مادر همینه ولی ناراحت نباش ما هم داریم واسه بچه هامون کار میکنیم مگه نه
آره ديگه اونم تو اين گراني.