ماهانماهان، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 12 روز سن داره

ماهان ماه آسمونی ما

مسافر كوچولو

ماماني فدات بشه كه از همون موقعي كه به دنيا آمدي دل همه را بردي.موقعي كه تو بيمارستان بوديم وقتي دكترا واسه چكاپ نوزادان مي آمدند ،تا تو را مي ديدند با خودشون مي بردند تو بخش های دیگه نشون می دادند و می گفتند این مسافر کوچولو را نگاه کنید.آخه لباس ملوانی که مامان مرضی برات خریده بودو وقتی می پوشیدی شبیه مسافر کوچولو می شدی.خودت قضاوت کن... ...
10 مهر 1391

جشن تولدهايي كه رفتي عزيزم

اولين جشن تولدي كه رفتي يك ماه و نيم داشتي گل پسرم .تولد فاطمه(دختر دايي احمد)كه در نوروز ١٣٩١بود.عزيزم با اين كه خيلي كوچولو بودي ولي صداي شنيدن آهنگ هاي تولدو خيلي دوست داشتي.جشن تولد بعدي تولد يگانه همسايه روميناشون بود كه اون موقع 4 ماهه بودي.قربونت بشم كه از سر و صدانمي ترسيدي حتي خوابتم اونجا كردي كه همه مي گفتن چه گل پسريه... ...
6 مهر 1391

زردی

 قند عسلم ٣ روزه بودی که تو را واسه چکاپ پیش دکترت(اقای حاتمیان) بردیم گفت کمی زردی داره.اگه تا  روز هشتم بالا نره دیگه خوب می شه.ما هم از اون جایی که از برخی دکترای دیگه شنیده بودیم آفتاب واسه زردی خوبه،آقا جون همش تو رو تو آفتاب می ذاشت.خدارو شکر که زردیت بالاتر نرفت.من هم یه عکس از اون موقع با لباسهایی که مامان مرضی برات بافته اندختم. ...
4 مهر 1391

رفتن مامان به سرکار

پسرم اصلا دلم نمي خواست اين خاطره را تو وبلاگت بنويسم چون هر وقت بخونمش ناراحتم مي كنه ولي با اين حال نوشتم كه تو هم در آينده آن را بخوني.موقعي فرا رسيد كه ديگه 6 ماه مرخصي زايمان من به پايان رسيد. يعني ديگه بايد مي اومدم سر كار.خيلي واسم سخت بود.بعد از 6 ماه بودن با تو بايد مي ذاشتمت و مي رفتم.از يك هفته قبل كارم همش گريه بود.همه مرا سخره مي كردن.تا اين كه يه شب قبل وقتي داشتم تو اتاق شيرت مي دادم اينقدر گريه كردم.ايليا اومد تو اتاق وقتي منو ديد خنديد و رفت به همه گفت عمه الهام داره گريه مي كنه.هر چند از نظر نگهداري تو خيالم راحت بود چون پيش مامان مرضي بودي.ولي دوريت برام سخت بود.تا اين كه به مرور زمان كمي برام عادي شد. ...
4 مهر 1391

مریضی ماهان

پسر گلم 17 شهريور 1391 بود كه واسه اولين بار مريض شدي.عشق مامان نمي دوني چه روز بدي بود.مدام سرفه مي كردي.آب از مماخت مي اومد.صدات گرفته بود.2 بار دكتر برديمت تا بلاخره خوب شدي.عمر مامان به من خيلي سخت گذشت.طاقت ديدن حال بد تو رو نداشتم.ايشاا...هيچ وقت مريض نشي گلم. ...
2 شهريور 1391