حال و هوای این روزهای پسرک ما
اول از همه از شما پسر گلم معذرت می خواهم که دیر به وبت اومدم تا مطالب جدیدو برات بزارم.آخه مامانی یه کم درگیر درسهام می باشم.در عوض الان جبران میکنم.
جونم برات بگه که روز به روز شیرین تر و عاقل تر میشوی و خدا رو شاکرم برای این نعمت بزرگ.از حال و هوای این روزهات بگم خیلی وقته سعی داریم شما رو از پوشک بگیریم ولی عزیزم نمیدونم چی باعث شده که شما از دستشویی بترسی و در اونجا جیش نمی کنی.حتی بعد از 4الی 5 ساعت هم که باز باشی وقتی میبریمت تو دستشویی خیلی گریه میکنی و جیش نمیکنی.تصمیم گرفتیم که یه کم دیرتر شروع کنیم.دیگر این که اکثر روزها به پارک میری ولی چه پارکی.پسر به این کم رویی ندیم.سرسره و تاب سوار نمی شی.فقط نگاه می کنی.جدیدا یه کم پیشرفت کردی فقط از پله ها می ری بالا.باز جای شکرش باقیه.


جونم برات چیزی که شما رو این روزها سرگرم میکنه ماشینته که واسه تولد یک سالگیت خریدیم.اون موقع سوار نمیشدی و لی این روزها پدر ماشینو در اوردی و تازه هم یاد گرفتی از فرمونش استفاده کنی و خودت به هر طرفی می خوای بری.هر وقت هم می خوایم بریم بیرون گریه میکنی می گی ماشینو ببریم دد.

این قضیه هم واسه 2 ماه پیشه.تو اتاق محدثه جون.دلم نیومد این عکسو نذارم.آخه خیلی بامزه است.

آخ آخ آخ

راستی مامانم چند روز پیش هم دایی محمد در فرهنگسرای نیاوران کنسرت داشت و این اولین کنسرت او بود.بهمین خاطر ما هم به اونجا رفتیم.در اول شما می ترسیدی و داخل سالن نیومدی ولی یواش یواش بابایی شما رو به داخل اورد و هیچی نگفتی.الهی دورت بگردم که اینقدر پسر خوبی بودی و هیچی نگفتی و فقط نگاه می کردی .ببیشتر از همه ذوق و بازی کردی تو محوطه. خیلی حال کردی.

داخل محوطه و آب بازی



ایشاا...... همیشه شاد و سرزنده باشی مامانی جونم.


حال و هوای این روزهای پسرک ما 




