این روزهای آقا ماهان
ای عزیز زندگیمون،ای گل همیشه بهارم، خیلی وقته که به وبلاگت سر نزدم.حق بده این روزها خیلی سرمان شلوغه بلاخره نزدیک عید دیگه.
از حال و هوای این روزهات بگم که هرروز که داری بزرگ و بزرگتر میشی و تو دل من و بابا وحید بیشتر جا باز می کنی،حرفها و کارهای زیادی یاد گرفتی.مثلا از وقتی که از شیر گرفتمت عادت کردی هر شب موقع خواب شیر پاستوریزه بخوری و تا میاییم تو رختخواب میگی ایر ایر یعنی شیر و پشتش می گی دی تاپ یعنی تی تاپ .میخوری و بعد می خوابی.اگه یه شب شیر تو خونه نباشه خیلی بهونه می گیری.
راستی ناگفته نمونه که الان یه هفته ای هستش که تو تخت خودت می خوابی البته تو اتاق ما(یعنی تخت تو رو آوردیم تو اتاقمون)البته وقتی خوابت میره میذاریمت و گرنه خودت نمیری.بعد هم نزدیکای صبح بلند میشی می گی منو بیار بیرون از تو تختم و بعد پیش ما می خوابی.خوبه واسه عادت کردن همینقدر هم کافیه.
راستی این عکسهارو هم که میبینی مناسبتی نداری.از آنجایی که شما هر شب میشینی پای کامپیوتر و فیلمهای خودتو می بینی،وقتی به فیلم تولدت میرسه تند تند دستت رو می کنی تو دهنت و سر تو تکون می دی می گی ژله ژله.چون رو کیکت یه لایه ژله بود.یه جورایی دلت آب میشه.بخاطر همین بابا وحید از اونجایی که همش به حرفته و خیلی دوست داره چند شب پیش یه کیک (باز هم باب اسفنجی)برای شما خرید و شما هم واقعا ذوق کردی و جو گیر شده بودی که باز هم تولدته.هی می گفتی ازم عکس بگیر.خیلی با مزه بود.دست بابا وحید هم درد نکنه.

پیشاپیش هم عیدتون مبارک


این روزهای آقا ماهان
